پرسش مخاطبان روزنامه خلق؛ بررسی یک دغدغه عمومی: همزمانی «کمبود زباله برای سوزاندن» و «کمبود جا برای انباشت»؛ راهکار چیست؟
Kou Jiangze / روزنامه خلق
اخیراً در اخبار آمده است که در بسیاری از مناطق کارخانههای زبالهسوزی با کمبود خوراک مواجهاند و زباله «برای سوزاندن کم است»؛ در چنین شرایطی آیا هنوز نیازی به تفکیک زباله وجود دارد؟ از سوی دیگر، در برخی نقاط زبالهها انباشته شده و «جایی برای دپو ندارند». این تناقض را چگونه باید برطرف کرد؟ — پیام یکی از مخاطبان در وبسایت People's Daily Online تقاضای گسترده برای پردازش پسماند، موجب رونق شرکتهای فعال در حوزه دفع و بازیافت پسماندهای جامد شده است. ظرفیت نهایی دفع پسماندهای شهری در چین رشدی چشمگیر داشته و شاخصهای کاهش تولید و بهرهبرداری مجدد از ضایعات نیز پیوسته ارتقا یافته است. با این حال، در برخی مناطق، ضریب بهرهوری تأسیسات زبالهسوز پایین است و با کمبود خوراک اولیه روبهرو هستند؛ وضعیتی که این مراکز را به استخراج پسماندهای مدفون قدیمی یا رقابت بینمنطقهای برای «جذب زباله» کشانده و تصوری نادرست از «کمبود پسماند» ایجاد کرده است. نخست باید روشن کرد: آیا واقعاً زباله «برای سوزاندن کم است»؟ در مقیاس کلان، کشور با کمبود پسماند مواجه نیست. طی سالهای اخیر، میزان تولید پسماندهای شهری روندی صعودی و باثبات داشته و چالش ناشی از فشار انباشت پسماند پیرامون شهرها بهطور اساسی رفع نشده است. با این وجود، در سطح محلی و در برخی نقاط، خالی ماندن ظرفیت کورههای زبالهسوز یک واقعیت عینی است. آمارهای Ministry of Housing and Urban-Rural Development نشان میدهد در سراسر کشور ۱۱۳۷ کارخانه زبالهسوز فعال است که روزانه بهطور میانگین ۱.۱۵۸ میلیون تن پسماند شهری را پردازش میکنند و میانگین ضریب بهرهوری آنها به ۸۸.۷ درصد میرسد. به گفته کارشناسان، این ضریب در دامنهای استاندارد و منطقی قرار دارد؛ بنابراین پدیده «کمبود زباله برای سوزاندن» بازتابدهنده کمبود واقعی در کل کشور نیست، بلکه از ناترازی ساختاری و عدم انطباق جغرافیایی میان ظرفیتهای فرآوری و میزان تولید پسماند ناشی میشود. از نظر پراکندگی جغرافیایی، استانهای ساحلی جنوب شرقی از تراکم بالای تأسیسات زبالهسوز برخوردارند، در حالی که در دیگر استانها این امکانات به مراتب پراکندهتر است. شکاف میان شهر و روستا نیز از عوامل تشدیدکننده این ناترازی است؛ در برخی شهرها طرح تفکیک پسماند به صورت کامل پوشش داده شده و ظرفیت زبالهسوزها خالی مانده است، اما در مناطق روستایی کمبرخوردار، زبالهها همچنان به شکل غیراصولی انباشته شده یا در فضای باز سوزانده میشوند. در سالهای گذشته، برخی مناطق اقدام به ظرفیتسازی شتابزده و تمرکز بیش از حد در ساخت تأسیسات زبالهسوز کردند. همزمان با پیشبرد تفکیک زباله، کاهش موفقیتآمیز حجم پسماند از مبدأ و پیشرفت فناوریهای سوزاندن، این مناطق با مازاد ظرفیت پردازش روبهرو شدند. از آنجا که درآمد این نیروگاهها مستقیماً با تناژ زباله دریافتی گره خورده است، بروز رقابت میان آنها برای جذب پسماند پیامدی کاملاً قابل پیشبینی بود. چرا باید با قاطعیت طرح تفکیک پسماند را دنبال کرد؟ سیاست کلان چین در مدیریت پسماند بر پایه سه اصل کاهش تولید، استفاده مجدد و امحای بیخطر استوار است. تولید برق از مسیر سوزاندن پسماند صرفاً آخرین حلقه زنجیره و راهکاری حمایتی برای دفع بهداشتی به شمار میرود. هدف اصلی از راهاندازی کارخانههای زبالهسوز، غلبه بر معضلاتی نظیر نیاز به اراضی وسیع برای دفن زباله و آلودگیهای شدید زیستمحیطی ناشی از آن، در کنار کاستن از حجم ضایعات و بازیابی انرژی بوده است؛ نه اینکه زباله به مثابه «خوراک صنعتی» در نظر گرفته شود و تولید آن رونق یابد. عقبنشینی از کاهش پسماند یا کنار گذاشتن طرح تفکیک صرفاً برای پر کردن ظرفیت کورهها، آشکارا جابهجا کردن اصل و فرع است. از منظر اقتصادی، پسماند از لحظه تولید تا دفع نهایی، منابع گوناگونی چون زمین، انرژی و نیروی انسانی را میبلعد و هزینههای مربوط به تفکیک، جمعآوری، حملونقل و پردازش آن بسیار فراتر از درآمدهای حاصل از تولید برق است. از دیدگاه زیستمحیطی نیز هرچه پسماند بیشتری سوزانده شود، حجم کل آلایندههای منتشرشده افزایش مییابد. در سوی دیگر، کاهش تولید از مبدأ و تفکیک پسماندهای قابل بازیافت، ارزش زیستمحیطی و اقتصادی بسیار بیشتری در مقایسه با سوزاندن آنها دارد. تفکیک اصولی ضایعات، پیششرط کارکرد پایدار و بهینه کارخانههای زبالهسوز است؛ زیرا ورود زبالههای مخلوط با درصد رطوبت بالا (مانند پسماندهای غذایی) سبب احتراق ناقص، افت راندمان تولید برق و مصرف بیشتر سوخت کمکی در کورهها میشود. از این رو، کاهش تولید از مبدأ و تفکیک زباله یک الزام قطعی در مدیریت شهری است. برای برونرفت از این دوگانه «ظرفیت خالی کورهها در یک سو» و «انباشت زباله در سوی دیگر»، رویکرد اساسی، رهایی از تمرکز تکبُعدی بر مرحله امحای نهایی و بازگشت به مدل حاکمیتیِ کل زنجیره پسماند است:
- در مبدأ: پیشبرد پیگیرانه کاهش پسماند و تفکیک بازیافتی، اعمال نظارت سختگیرانه بر بستهبندی بیش از اندازه کالاها و محدودسازی مصرف اقلام یکبارمصرف.
- در سطح برنامهریزی: بازنگری در مکانیابی تأسیسات زبالهسوز و همگامسازی ظرفیتهای بلااستفاده شهری با نیازهای امحای پسماند در مناطق روستایی.
- در حوزه صنعت: عبور از مدل کسبوکار تکمحورِ سوزاندن زباله برای تولید برق، و حرکت به سوی بهرهبرداری جامع از «معادن شهری» (Urban Mining) از طریق تنوعبخشی به منابع درآمدی از قبیل دریافت کارمزد خدمات پردازش، بازیافت مواد و اعتبارات کاهش انتشار کربن. هر صنعت در مسیر بلوغ خود با «چالشهای ناشی از رشد» مواجه میشود که درون خود فرصتهای ارتقا را به همراه دارد. با جایگزین کردن چرخه کامل بازیافت بهجای تکیه صِرف بر سوزاندن، و در پیش گرفتن مسیر اقتصاد چرخهای، میتوان این عدم تعادل ساختاری را برطرف ساخت و ضمن ارتقای کیفیت در صنعت پردازش پسماند، پایداری محیط زیست کشور را تضمین کرد.
