نکته در ایجاز | چرا برداشت نهادهای دولتی و مردم از عبارت «تکیه بر چنگدو» اینقدر متفاوت است؟
درباره عبارت «تکیه بر چنگدو»، شهروندان میشان در استان سیچوان و نهادهای دولتی این شهر دو برداشت کاملاً متفاوت مطرح کردهاند.
یکی از شهروندان میشان اخیراً متوجه شد که تابلویی در مرز میان دو شهر نصب شده که روی آن شعار «تکیه بر چنگدو، خدمت به چنگدو، ادغام در چنگدو» نقش بسته است. این شهروند معتقد است درک مفاهیم «خدمت» و «ادغام» روشن است، اما واژه «تکیه کردن» میتواند به معنای وابستگی یکطرفه برداشت شود و بر رویکرد منفعلی دلالت کند که صرفاً چشمبهراه کمک دیگران است.
مسئولان میشان توضیح دادهاند که این شعار تبلیغاتی برگرفته از اسناد کمیته حزبی شهر و مصوبات نشستهای اداری است و منظور از «تکیه»، «بهرهگیری از ظرفیتها و موقعیت» است و نه «وابستگی و دنبالهروی»؛ یعنی بهرهبرداری از ظرفیتهای چنگدو برای گسترش صنایع بومی و ارتقای توانمندی شهری میشان.
بدیهی است که درباره این واژه خنثی («تکیه کردن»)، میان نگاه نهادهای دولتی و جامعه شکاف معناداری دیده میشود. در این میان، از لابلای دیدگاههای شهروندان میتوان دغدغه و علاقه آنان به زادگاهشان را دریافت. برای نمونه، آنها خاطرنشان کردهاند که شهرهای دیانگ و زییانگ هرگز چنین تعابیری به کار نبردهاند؛ همچنین با اشاره به میراث تاریخی و چهرههای نامدار San Su و نیز خوشههای صنعتی بومی میشان در بخش باتریهای لیتیومی و فتوولتائیک سیلیکونی، ابراز نگرانی کردهاند که مبادا تعبیر «تکیه کردن» نوعی خودکمبینی تلقی شود. اگر شهروندان به زادگاه خود احساس تعلق نداشتند، هرگز وقت و انرژی خود را صرف موشکافی بار معنایی این واژه نمیکردند.
شعارهای تبلیغاتی شهری، هم باید چهره و جایگاه شهر را در نگاه بیرونی به درستی معرفی کنند و هم در داخل به تقویت هویت جمعی و ایجاد همگرایی کمک برسانند؛ بنابراین نباید با رویکردی سادهانگارانه از میزان پذیرش عمومی غفلت کرد. انتقال مستقیم چنین عبارتی از اسناد اداری به تابلوهای شهری، در عمل نادیده گرفتن فرایند بازآفرینی «زبان سیاستگذاری» به «زبان گفتمان عمومی» است. از این منظر، شعاری که حس خودکمبینی را در ذهن شهروندان ایجاد کند و جامعه هدف را در موقعیتی فرودست قرار دهد، حتی اگر در بازتاب بیرونی بازخورد مناسبی داشته باشد، در ایجاد انسجام داخلی پیشاپیش شکست خورده و دستیابی به همگرایی را ناممکن میسازد.
حال پرسش این است که این ناهمخوانی میان نگاه دستگاههای دولتی و درک عمومی را چگونه میتوان برطرف و همسو کرد؟ شاید پاسخ در تغییر لحن عمومی از «تکگویی» به «گفتوگو» نهفته باشد. در این ماجرا، شهروندان از طریق سامانههای نظارت و پیگیری عمومی دیدگاه خود را مطرح کردند و دستگاههای مسئول نیز ظرف چند روز به ارائه توضیح پرداختند؛ رویکردی که نشان میدهد سازوکار تعاملی کارکرد خود را حفظ کرده است. گام تکمیلی میتواند این باشد که در همان مرحله طراحی شعارها، واکنشهای احتمالی افکار عمومی ارزیابی شود و در صورت طرح نقدهای مستدل، اصلاح شعار شهری به عنوان گزینهای منطقی و امکانپذیر در دستور کار قرار گیرد.
اگر یک شعار شهری با توجه به موشکافی و دیدگاه دقیق شهروندان پختهتر، سنجیدهتر و برازندهتر شود، این امر هرگز به معنای کاستن از شأن نهادهای تصمیمگیر نخواهد بود.

